غزل · محتشم کاشانی
غزل شماره ۵۹۰ - دیده ام مست و سرانداز و غزل خوان برهی...
1
دیده ام مست و سرانداز و غزل خوان برهی
شاه مشرب پسری ترک و شی کج کلهی
2
نخل آتش ثمری سرو مرصع کمری
عالم افروز سهیلی علم افراز مهی
3
قدر به این ده جان چشم فریبنده دل
طرفه طاوس خرامی عجب آهو نگهی
4
ملک دل می رود از دست که کردست ظهور
شاه عاشق حشمی خسرو یک دل سپهی
5
نقد جان بر طبق عرض نه ای دل که رسید
باج خواهنده مهی کیسه تهی پادشهی
6
غیر ازو گر همه جان برد و بحل گشت که دید
جان ستان آدمی رستمی بی گنهی
7
محتشم بهر فرود آمدن آن شه حسن
ساز از دیده و ثاقی و ز دل بارگهی