کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۰ - پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد...

1

پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد

وان راز که در دل بنهفتم به درافتاد

2

از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیر

ای دیده نگه کن که به دام که درافتاد

3

دردا که از آن آهوی مشکین سیه چشم

چون نافه بسی خون دلم در جگر افتاد

4

از رهگذر خاک سر کوی شما بود

هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد

5

مژگان تو تا تیغ جهان گیر برآورد

بس کشته دل زنده که بر یک دگر افتاد

6

بس تجربه کردیم در این دیر مکافات

با دردکشان هر که درافتاد برافتاد

7

گر جان بدهد سنگ سیه لعل نگردد

با طینت اصلی چه کند بدگهر افتاد

8

حافظ که سر زلف بتان دست کشش بود

بس طرفه حریفیست کش اکنون به سر افتاد

متن شعر کپی شد.