غزل · حافظ
غزل شماره ۱۲۵ - شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد...
1
شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
بنده طلعت آن باش که آنی دارد
2
شیوه حور و پری گر چه لطیف است ولی
خوبی آن است و لطافت که فلانی دارد
3
چشمه چشم مرا ای گل خندان دریاب
که به امید تو خوش آب روانی دارد
4
گوی خوبی که برد از تو که خورشید آن جا
نه سواریست که در دست عنانی دارد
5
دل نشان شد سخنم تا تو قبولش کردی
آری آری سخن عشق نشانی دارد
6
خم ابروی تو در صنعت تیراندازی
برده از دست هر آن کس که کمانی دارد
7
در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز
هر کسی بر حسب فکر گمانی دارد
8
با خرابات نشینان ز کرامات ملاف
هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد
9
مرغ زیرک نزند در چمنش پرده سرای
هر بهاری که به دنباله خزانی دارد
10
مدعی گو لغز و نکته به حافظ مفروش
کلک ما نیز زبانی و بیانی دارد