رباعی · شیخ بهایی
رباعی شماره ۲ - از دست غم تو، ای بت حور لقا...
1
از دست غم تو، ای بت حور لقا
نه پای ز سر دانم و نه، سر از پا
2
گفتم دل و دین ببازم، از غم برهم
این هر دو بباختیم و غم ماند به جا
رباعی · شیخ بهایی
از دست غم تو، ای بت حور لقا
نه پای ز سر دانم و نه، سر از پا
گفتم دل و دین ببازم، از غم برهم
این هر دو بباختیم و غم ماند به جا