سایر · شیخ بهایی
بخش ۱۲ - فی الریا و التلبیس بالذین هم اعظم جنود ابلیس
1
نان و حلوا چیست ای شوریده سر؟
متقی خود را نمودن بهر زر
2
دعوی زهد از برای عز و جاه
لاف تقوی، از پی تعظیم شاه
3
تو نپنداری کزین لاف و دروغ
هرگز افتد نان تلبیست به دوغ؟
4
خرده بینانند در عالم بسی
واقفند از کار و بار هر کسی
5
زیرکانند از یسار و از یمین
از پی رد و قبول، اندر کمین
6
با همه خودبینی و کبر و منی
لاف تقوی و عدالت می زنی
7
سر به سر، کار تو در لیل و نهار
سعی در تحصیل جاه و اعتبار
8
دین فروشی، از پی مال حرام
مکر و حیله، بهر تسخیر عوام
9
خوردن مال شهان، با زرق و شید
گاه خبث عمرو، گاهی خبث زید
10
وین عدالت با وجود این صفات
هست دائم، برقرار و برثبات!
11
بر سرش، داخل نگردد «لا» و «لیس»
این عدالت هست کوه بوقبیس
12
می نیابد اختلال از هیچ چیز
چون وضوی محکم «بی بی تمیز»