غزل · سیف فرغانی
غزل شماره ۴ - ای رفته رونق از گل روی تو باغ را...
1
ای رفته رونق از گل روی تو باغ را
نزهت نبوده بی رخ تو باغ و راغ را
2
هر سال شهر را ز رخت در چهار فصل
آن زیب و زینت است کز اشکوفه باغ را
3
در کار عشق تو دل دیوانه را خرد
ز آن سان زیان کند که جنون مر دماغ را
4
زردی درد بر رخ بیمار عشق تو
اصلی است آنچنان که سیاهی کلاغ را
5
دل را برای روشنی و زندگی، غمت
چون شمع را فتیل و چو روغن چراغ را
6
اول قدم ز عشق فراغت بود ز خود
مزد هزار شغل دهند این فراغ را
7
از وصل تو نصیب برد سیف اگر دهند
طوق کبوتر و پر طاوس زاغ را