غزل · سیف فرغانی
غزل شماره ۶ - ای بدل کرده آشنایی را...
1
ای بدل کرده آشنایی را
برگزیده ز ما جدایی را
2
خوی تیز از برای آن نبود
که ببرند آشنایی را
3
در فراقت چو مرغ محبوسم
که تصور کند رهایی را
4
مژه در خون چو دست قصاب است
بی تو مر دیده سنایی را
5
شمع رخساره تو می طلبم
همچو پروانه روشنایی را
6
آفتابی و بی تو نوری نیست
ذره ای این دل هوایی را
7
عندلیبم بجان همی جویم
برگ گل دفع بی نوایی را
8
بی جمالت چو سیف فرغانی
ترک کردم سخن سرایی را
9
چاره کارها بجستم و دید
چاره وصل است بی شمایی را