غزل · سیف فرغانی
غزل شماره ۱۹ - کیست کاندر دو جهان عاشق دیدار تو نیست...
1
کیست کاندر دو جهان عاشق دیدار تو نیست
کو کسی کو به دل و دیده خریدار تو نیست
2
دور کن پرده ز رخسار و رقیب از پهلو
که مرا طاقت نادیدن دیدار تو نیست
3
در تو حیرانم و آنکس که ندانست تو را
وندر آن کس که بدانست و طلب کار تو نیست
4
در طلب کاری گلزار وصالت امروز
نیست راهی که درو پای من و خار تو نیست
5
شربت وصل تو را وقت صلای عام است
ز آنکه در شهر کسی نیست که بیمار تو نیست
6
من به شکرانه وصلت دل و جان پیش کشم
گر متاع دل و جان کاسد بازار تو نیست
7
در بهای نظری از تو بدادم جانی
بپذیر از من اگر چند سزاوار تو نیست
8
وصل تو خواستم از لطف تو روزی، گفتی
چون مرا رای بود حاجت گفتار تو نیست
9
سیف فرغانی از تو به که نالد چون هیچ
«کس ندانم که درین شهر گرفتار تو نیست»