غزل · سیف فرغانی
غزل شماره ۲۰ - چون تو را میل و مرا از تو شکیبایی نیست؟!...
1
چون تو را میل و مرا از تو شکیبایی نیست؟!
صبر خواهم که کنم لیک توانایی نیست
2
مر تو را نیست به من میل و شکیبایی هست
بنده را هست به تو میل و شکیبایی نیست
3
چه بود سود از آن عمر که بی دوست رود
چه بود فایده از چشم چو بینایی نیست
4
بر سر کوی تو در قید وفای خویشم
ورنه نارفتنم ای دوست ز بی پایی نیست
5
من سگ کویم و هر جای مرا ماوایی است
بودنم بر در این خانه ز بی جایی نیست
6
گفتی از اهل زمان نیست وفایی کس را
بنده را هست ولیکن چو تو فرمایی نیست
7
دل رهایی طلبد از تو به هر روی که هست
ور چه داند که چو روی تو به زیبایی نیست
8
در چو در بحر بود چون تو نباشد صافی
گل چو بر شاخ بود چون تو به رعنایی نیست
9
سیف فرغانی هر روز بیاید بر تو
دولت آنکه تو یک شب بر او آیی نیست