کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۲ - جانم از عشقت پریشانی گرفت...

1

جانم از عشقت پریشانی گرفت

کارم از هجر تو ویرانی گرفت

2

وصل تو دشوار یابد چون منی

مملکت نتوان به آسانی گرفت

3

گرسعادت یار باشد بنده را

سهل باشد ملک و سلطانی گرفت

4

دست در زلفت به نادانی زدم

مار را کودک به نادانی گرفت

5

دوست بی همت نگردد ملک کس

ملک بی شمشیر نتوانی گرفت

6

حسن رویت ای صنم آفاق را

راست چون دین مسلمانی گرفت

7

بر سر بالین عشاقت به شب

خواب چون بلبل سحر خوانی گرفت

8

گفتمت کامم بده، گفتی به طنز

من بدادم گر تو بتوانی گرفت

9

در بهای وصل اگر جان میخوهی

راضیم چون نرخش ارزانی گرفت

10

اینچنین ملکی که سلطان را نبود

چون تواند سیف فرغانی گرفت ؟

متن شعر کپی شد.