کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۰ - دل بی رخ خوب تو سر خویش ندارد...

1

دل بی رخ خوب تو سر خویش ندارد

جان طاقت هجر تو ازین بیش ندارد

2

از عاقبت عشق تو اندیشه نکردم

دیوانه دل عاقبت اندیش ندارد

3

مه پیش تو از حسن زند لاف ولیکن

او نوش لب و غمزه چون نیش ندارد

4

از مرهم وصل تو نصیبی نبود هیچ

آن را که ز عشق تو دل ریش ندارد

5

خود عاشق صاحب نظر از عمر چه بیند

چون آینه روی تو در پیش ندارد

6

از دایره عشق دلا پای برون نه

کن محتشم اکنون سر درویش ندارد

7

چون سیف هر آن کس که تو را دید به یکبار

بیگانه شد از خلق و سر خویش ندارد

متن شعر کپی شد.