کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۶ - هر که در عشق نمیرد به بقایی نرسد...

1

هر که در عشق نمیرد به بقایی نرسد

مرد باقی نشود تا به فنایی نرسد

2

تو به خود رفتی، از آن کار به جایی نرسید

هر که از خود نرود هیچ به جایی نرسد

3

در ره او نبود سنگ و اگر باشد نیز

جز گهر از سر هر سنگ به پایی نرسد

4

عاشق از دلبر بی لطف نیابد کامی

بلبل از گلشن بی گل به نوایی نرسد

5

سعی کردی و جزا جستی و گفتی هرگز

بی عمل مرد به مزدی و جزایی نرسد

6

سعی بی عشق تو را فایده ندهد که کسی

به مقامات عنایت به عنایی نرسد

7

هر که را هست مقام از حرم عشق برون

گر چه در کعبه نشیند به صفایی نرسد

8

تندرستی که ندانست نجات اندر عشق

اینت بیمار که هرگز به شفایی نرسد

9

دلبرا چند خوهم دولت وصلت به دعا

خود مرا دست طلب جز به دعایی نرسد

10

خوان نهاده ست و گشاده در و بی خون جگر

لقمه ای از تو توانگر به گدایی نرسد

11

ابر بارنده و تشنه نشود زو سیراب

شاه بخشنده و مسکین به عطایی نرسد

12

سیف فرغانی دردی ز تو دارد در دل

می پسندی که بمیرد به دوایی نرسد؟!

متن شعر کپی شد.