کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۱ - دردمندان غم عشق دوا می خواهند...

1

دردمندان غم عشق دوا می خواهند

به امید آمده اند از تو تو را می خواهند

2

روز وصل تو که عید است و منش قربانم

هر سحر چون شب قدرش به دعا می خواهند

3

اندراین مملکت ای دوست تو آن سلطانی

که ملوک از در تو نان چو گدا می خواهند

4

بلکه تا بر سر کوی تو گدایی کردیم

پادشاهان همه نان از در ما می خواهند

5

ز آن جماعت که ز تو طالب حورند و قصور

در شگفتم که ز تو جز تو چرا می خواهند

6

زحمتی دیده همه بر طمع راحت نفس

طاعتی کرده و فردوس جزا می خواهند

7

عمل صالح خود را شب و روز از حضرت

چون متاعی که فروشند بها می خواهند

8

عاشقان خاک سر کوی تو این همت بین

که ولایت ز کجا تا به کجا می خواهند

9

عاشقان مرغ و هوا عشق و جهان هست قفس

با قفس انس ندارند هوا می خواهند

10

تو به دست کرم خویش جدا کن از من

طبع و نفسی که مرا از تو جدا می خواهند

11

عالمی شادی دنیا و گروهی غم عشق

عاقلان نعمت و عشاق بلا می خواهند

12

سیف فرغانی هر کس که تو بینی چیزی

از خدا خواهد و این قوم خدا می خواهند

13

در عزیزان ره عشق به خواری منگر

بنگر این قوم کیانند و کرا می خواهند

متن شعر کپی شد.