کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۴ - رفتی و نام تو ز زبانم نمی رود...

1

رفتی و نام تو ز زبانم نمی رود

و اندیشه تو از دل و جانم نمی رود

2

گرچه حدیث وصل تو کاری نه حد ماست

الا بدین حدیث زبانم نمی رود

3

تو شاهدی نه غایب ازیرا خیال تو

از پیش خاطر نگرانم نمی رود

4

گریم ز درد عشق و نگویم که حال چیست

کاین عذر بیش با همگانم نمی رود

5

خونی روانه کرده ام از دیده وین عجب

کز حوض قالب آب روانم نمی رود

6

چندان چو سگ به کوی تو در خفته ام که هیچ

از خاک درگه تو نشانم نمی رود

7

ذکر لب تو کرده ام ای دوست سالها

هرگز حلاوتش ز دهانم نمی رود

8

از مشرب وصال خود این جان تشنه را

آبی بده که دست به نانم نمی رود

9

دانم یقین که ماه رخی قاتل من است

جز بر تو ای نگار گمانم نمی رود

10

آبم روان ز دیده و خوابم شده ز چشم

اینم همی نیاید و آنم نمی رود

11

از سیف رفت صبر و دل و هردم اندهی

ناخوانده آید و چو برانم نمی رود

متن شعر کپی شد.