کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۷ - بیا که بی تو مرا کار بر نمی آید...

1

بیا که بی تو مرا کار بر نمی آید

مهم عشق تو بی یار بر نمی آید

2

مرا به کوی تو کاری فتاد، یاری ده

که جز به یاری تو کار بر نمی آید

3

مقام وصل بلند است و من برو نرسم

سگش چو گربه به دیوار بر نمی آید

4

از آن درخت که در نوبهار گل رستی

به بخت بنده به جز خار بر نمی آید

5

چو شغل عشق تو کاری چو موی باریک است

از آن چو موی به یکبار بر نمی آید

6

به آب چشم برین خاک در نهال امید

بسی نشاندم و بسیار برنمی آید

7

سزد که مزرعه را تخم نو کنم امسال

که آنچه کاشته ام پار، بر نمی آید

8

ز ذکر شوق خمش باش سیف فرغانی

که آن حدیث به گفتار بر نمی آید

9

میان عاشق و معشوق بعد ازین کاری ست

که آن به گفتن اشعار بر نمی آید

متن شعر کپی شد.