غزل · سیف فرغانی
غزل شماره ۵۶ - جرعه ای می نخورده از دستش...
1
جرعه ای می نخورده از دستش
بیخودم کرد نرگس مستش
2
هر که از جام عشق او می خورد
توبه گر سنگ بود بشکستش
3
به کسی مبتلا شدم که نرست
مرغ از دام و ماهی از شستش
4
به همه جای می رود حکمش
به همه کس همی رسد دستش
5
از عنایت مپرس کن معنی
نیست در حق بنده گر هستش
6
هر که عاشق نشد، به دامن دوست
نرسد دست همت پستش
7
سیف از مشک بوی دوست شنید
بر گریبان خویشتن بستش