کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۷ - گر چه جان می دهم از آرزوی دیدارش...

1

گر چه جان می دهم از آرزوی دیدارش

جان نو داد به من صورت معنی دارش

2

بنگر آن دایره روی و برو نقطه خال

دست تقدیر به صد لطف زده پرگارش

3

بوستانی ست که قدر شکر و گل بشکست

ناردان لب و رخساره چون گلنارش

4

ملک خسرو برود در هوس بندگیش

آب شیرین ببرد لعل شکر گفتارش

5

نقد جان رفت درین کار خریدارش را

برو ای حسن و دگر تیز مکن بازارش

6

از پی نصرت سلطان جمالش جمع است

لشکر حسن به زیر علم دستارش

7

تا غم تلخ گوارش نخوری یکچندی

کام شیرین نکنی از لب شکربارش

8

عشق دردی ست که چون کرد کسی را بیمار

گر بمیرد نخوهد صحت خود بیمارش

9

لوح ما از قلم دوست نه آن نقش گرفت

کآب بر وی گذرد محو کند آثارش

10

آنچه داری به کف و آنچه نداری جز دوست

گر نیاید، مطلب ور برود، بگذارش

11

سیف فرغانی نزدیک همه زنده دلان

مرده ای باش اگر جان ندهی در کارش

متن شعر کپی شد.