غزل · سیف فرغانی
غزل شماره ۵۹ - شبی از مجلس مستان برآمد ناله چنگش...
1
شبی از مجلس مستان برآمد ناله چنگش
رسید از غایت تیزی به گوش زهره آهنگش
2
چو بشنودم سماع او، نگردد کم، نخواهد شد
ز چشم ژاله اشک وز گوشم ناله چنگش
3
چگونه گلستان گوید کسی آن دلستانی را
که گل با رنگ و بوی خود نموداری است از رنگش
4
لب شیرین آن دلبر در آغشته است پنداری
به آب چشمه حیوان شکر در پسته تنگش
5
کفی از خاک پای او به دست پادشا ندهم
وگر چون من گدایی را دهد گوهر به همسنگش
6
مشهر کردمی خود را چو شعر خویش در عالم
بنام عاشقی او گر از من نامدی ننگش
7
فغان از سیف فرغانی برآمد ناگهان گویی
به گوش عاشقان آمد سحرگه ناله چنگش