کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۰ - ترکی است یار من که نداند کس از گلش...

1

ترکی است یار من که نداند کس از گلش

او تندخو و بنده نه مرد تحملش

2

پسته دهان که در سخن و خنده می شود

ز آن پسته پر شکر طبق روی چون گلش

3

پایان زلف جعد پریشان سرش ندید

چندانک دور کرد دل اندر تسلسلش

4

بی او ز زندگانی چون سیر گشته ام

ز آن جان خطاب می کنم اندر ترسلش

5

چندین هزار ترک تتاری نغوله را

گیسو بریده بینی از آشوب کاکلش

6

آهوی جان بنده چراگاه خویش یافت

بر برگ گل چو مشک بیفشاند سنبلش

7

دیوانه ای شود که نیاید به هوش باز

هر عاقلی که دید به مستی شمایلش

8

هر صورتی که نقش کند در ضمیر من

اندیشه بر خطا بود اندر تخیلش

9

او زیور عروس جمال خود است و نیست

بهر مزید حسن به زیور تجملش

10

او شاه بیت نظم جهان است زینهار

جز مهر و مه ردیف مکن در تغزلش

11

آن کس که اسب در پی این شهسوار راند

رختش به آب رفت و خر افتاد بر پلش

12

جان برد و عشوه داد و همه ساله آن بود

با او تقرب من و با من تفضلش

13

با گلستان چهره او فارغ است سیف

از بوستان و حسن گل و بانگ بلبلش

متن شعر کپی شد.