غزل · سیف فرغانی
غزل شماره ۶۵ - دل سقیم شفا یابد از اشارت عشق...
1
دل سقیم شفا یابد از اشارت عشق
اگر نجات خوهی گوش کن عبارت عشق
2
چو غافلان منشین، راه رو که برخیزد
دو کون از سر راهت به یک اشارت عشق
3
خبر دهد که تو مردی و شد دلت زنده
ز مرگ رستی اگر بشنوی بشارت عشق
4
چو هیزم ار چه بسی سوختی ولی خامی
که همچو دیگ نجوشیدی از حرارت عشق
5
تو بر وضوی قدم باش و دل مده به کسی
که دوستی حدث بشکند طهارت عشق
6
گرت دل است که سرمایه دار وصل شوی
ز سوز بگذر و درساز با خسارت عشق
7
چو آسمان اگرش صدهزار باشد چشم
همیشه کور بود مرد بی بصارت عشق
8
ورای عشق خرابی است تا سرت نرود
برون منه قدمی هرگز از عمارت عشق
9
غلام وار همی کن ایاز را خدمت
که خواجه چاکر بنده است در امارت عشق
10
شبی ز شربت وصلش دهان کنی شیرین
چو تلخ کام شوی روزی از مرارت عشق
11
دگر ز حادثه غم نیست سیف فرغانی
تو را که خانه به تاراج شد ز غارت عشق