غزل · سیف فرغانی
غزل شماره ۷۶ - از عشق دل افروزم، چون شمع همی سوزم...
1
از عشق دل افروزم، چون شمع همی سوزم
چون شمع همی سوزم، از عشق دل افروزم
2
از گریه و سوز من او فارغ و من هر شب
چون شمع ز هجر او می گریم و می سوزم
3
در خانه گرم هر شب از ماه بود شمعی
بی روی چو خورشیدت چون شب گذرد روزم
4
در عشق که مردم را از پوست برون آرد
از شوق شود پاره هر جامه که بردوزم
5
هر چند فقیرم من گر دوست مرا باشد
چون گنج غنی باشم گر مال بیندوزم
6
دانش نکند یاری در خدمت او کس را
من خدمت او کردن از عشق وی آموزم
7
چون سیف اگر باشم در صحبت آن شیرین
خسرو نزند پنجه با دولت پیروزم