غزل · سیف فرغانی
غزل شماره ۸۵ - ای مرغ صبح بشکن ناقوس پاسبانان...
1
ای مرغ صبح بشکن ناقوس پاسبانان
تا من دمی برآرم اندر کنار جانان
2
در خواب کن زمانی آسودگان شب را
کان ماه رو نترسد ز آواز صبح خوانان
3
ای کاشکی رقیبان دانند قیمت تو
گل را چه قدر باشد در دست باغبانان
4
کار رقیب مسکین خود بیش ازین چه باشد
کز گله گرگ راند همچو سگ شبانان
5
در عشق صبر باید تا وصل رو نماید
اینجا به کار ناید تدبیر کاردانان
6
پیران کار دیده گفتند راست ناید
پیراهن تعشق جز بر تن جوانان
7
لب بر لب چو شکر آن را شود میسر
کو چون مگس نترسد از آستین فشانان
8
رفت از جفای خصمان سرگشته گرد عالم
آن کو به گرد کویت می گشت شعر خوانان
9
ز افغان سیف ای جان شبها میان کویت
«خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان»