کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۴ - چو هیچ می نکنی التفات با ما تو...

1

چو هیچ می نکنی التفات با ما تو

چه فایده است درین التفات ما با تو؟

2

برای چیست تکاپوی من به هر طرفی؟

چو در میانه مسافت همین منم تا تو

3

ز بس که خلعت عشق تو جان من پوشید

خیالم است که در جامه این منم یا تو

4

به چشم معنی چندان که باز می نگرم

ز روی نسبت ما قطره ایم و دریا تو

5

پس این تویی و منی در میانه چندان است

که قطره بحر ببیند تو ما شوی ما تو

6

ترا به بردن دلهای خلق معجزه ای است

که دلبران همه سحرند و دست بیضا تو

7

اجل به کشتن من قصد داشت، عشقت گفت

که این وظیفه از آن من است فرما تو

8

شب وصال دهان بر لبم نهادی و گفت

منم به لب شکر و طوطی شکرخا تو

9

بدان که هست تو را با دهان من نسبت

که در جهان به سخن می شوی هویدا تو

10

فدا کند پس ازین جان و دل به دست آرد

چو دید بنده که در دل همی کنی جا تو

11

ز فرقت تو چو مرده است سیف فرغانی

توی به وصل خود این مرده را مسیحا، تو!

متن شعر کپی شد.