کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۰۵ - دلبرا حسن رخت می ندهد دستوری...

1

دلبرا حسن رخت می ندهد دستوری

که به هم جمع شود عاشقی و مستوری

2

آمدن پیش تو بختم ننماید یاری

رفتن از کوی تو عشقم ندهد دستوری

3

اگر از حال منت هیچ نمی سوزد دل

تو که این حال نبوده ست تو را معذوری

4

پیش عشاق تو بهتر ز غنا، درویشی

نزد بیمار تو خوشتر ز شفا، رنجوری

5

گر به نزدیک تو سهل است مرا طاقت نیست

اگرم یک نفس از روی تو باشد دوری

6

گر به دست اجل از پای درآید تن من

از می عشق بود در سر من مخموری

7

ما جهان را به تو بینیم که در خانه چشم

دیده مانند چراغ است و تو در وی نوری

8

پرده از روی برانداز دمی تا آفاق

به تو آراسته گردد چو بهشت از حوری

9

سیف فرغانی در کار جزا چشم مدار

پادشازاده ملکی چه کنی مزدوری؟

متن شعر کپی شد.