غزل · سیف فرغانی
غزل شماره ۱۰۹ - ایا خلاصه خوبان کراست در همه دنیی...
1
ایا خلاصه خوبان کراست در همه دنیی
چنین تنی همگی جان و صورتی همه معنی
2
غم تو دنیی و دین است نزد عاشق صادق
که دل فروز چو دینی و دل ربای چو دنیی
3
بر آستان تو بودن مراست مجلس عالی
به زیر پای تو مردن مراست پایه اعلی
4
اگر چه نیست تویی و منی میان من و تو
منم منم به تو لایق تویی تویی به من اولی
5
تو در مشاهده با دیگران و من شده قانع
ز روی تو به خیال و ز وصل تو به تمنی
6
خراب گشتن ملک است دل شکستن عاشق
حصار کردن قدس است بهر کشتن یحیی
7
ز زنده دل برباید رخ تو چون زر رنگین
به مرده روح ببخشد لب تو چون دم عیسی
8
چراغ ماه نتابد به پیش شمع رخ تو
شعاع مهر چه باشد به نزد نور تجلی
9
به دست دل قدم صدق سیف بر سر کویت
نهاده چون سر مجنون بر آستانه لیلی