کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۶ - تو قبله دل و جانی چو روی بنمایی...

1

تو قبله دل و جانی چو روی بنمایی

به طوع سجده کنندت بتان یغمایی

2

تو آفتابی و این هست حجتی روشن

که در تو خیره شود دیده تماشایی

3

به وصف حسن تو لایق نباشد ار گویم

بنفشه زلفی و گل روی و سرو بالایی

4

ز روی پرده برانداز تا جهانی را

بهاروار به گل سر به سر بیارایی

5

چگونه با تو دگر عشق من کمی گیرد

که لحظه لحظه تو در حسن می بیفزایی

6

به دست عشق درافگند همچو مرغ به دام

کمند عشق تو هر جا دلی است سودایی

7

بر آستان تو هستند عاشقان چندان

که پای بر سر خود می نهم ز بی جایی

8

به لطف بر سر وقت من آ که در طلبت

ز پا در آمدم و تو به دست می نایی

9

به هجر دور نیم از تو زآنکه هر نفسم

چو فکر در دل و در دیده ای چو بینایی

10

اگر چه ملک نخواهد شریک، نتوانم

که روز و شب غم تو من خورم به تنهایی

11

درآمدن ز در دوست سیف فرغانی

میسرت نشود تا ز خود برون نایی

متن شعر کپی شد.