کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۷ - الا ای شمع دل را روشنایی...

1

الا ای شمع دل را روشنایی

که جانم با تو دارد آشنایی

2

چو دل پیوست با تو گو همی باش

میان جان و تن رسم جدایی

3

گرفتار تو زآن گشتم که روزی

به تو از خویشتن یابم رهایی

4

دلم در زلف تو بهر رخ تست

که مطلوب است در شب روشنایی

5

منم درویش همچون تو توانگر

که سلطان می کند از تو گدایی

6

مرا دی نرگس مست تو می گفت

منم بیمار تو نالان چرایی؟

7

بدو گفتم از آن نالم که هر سال

چو گل روزی دو سه مهمان مایی

8

نه من یک شاعرم در وصف رویت

که تنها می کنم مدحت سرایی،

9

طبیعت «عنصری» عقلم «لبیبی»

دلم هست «انوری» دیده «سنایی»

10

اگر خاری نیفتد در ره نطق

بیاموزم به بلبل گل ستایی

11

من و تو سخت نیک آموخته ستیم

ز بلبل مهر و از گل بی وفایی

12

تو را این لطف و حسن ای دلستان هست

چو شعر سیف فرغانی عطایی

13

گشایش از تو خواهد یافت کارم

که هم دلبندی و هم دلگشایی

متن شعر کپی شد.