کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

شماره ۵۲ - زهی ز طره تو آفتاب در سایه...

1

زهی ز طره تو آفتاب در سایه

به پیش پرتو روی تو ماه و خور سایه

2

هوای عشق تو را مهر و ماه چون ذره

درخت لطف تو را هر دو کون در سایه

3

بنزد عقل چو خورشید روشن است که نیست

کسی به قامت و بالای تو مگر سایه

4

چو سایه بر من بی نور افگنی گویند

که آفتاب فگندست سایه بر سایه

5

چنان گرفت جهان نور آفتاب رخت

که بر زمین نفتد بعد ازین دگر سایه

6

چو تاب مهر تو چون ریسمان گرفت بدل

چو شمع نور شد از پای تا به سر سایه

7

ز تاب و پرتو رویت در آب و خاک کند

گر آفتاب نباشد همان اثر سایه

8

چو خواست کز من شیرین سخن بر آرد شور

نبات خط تو افگند بر شکر سایه

9

چه گردنان که کله زیر پایت اندازند

چو افگند سر زلف تو بر کمر سایه

10

ز بهر آنکه نهی پای بر گهر در راه

چو آفتاب کند خاک را گهر سایه

11

ز روز اول هستند روشن و تاریک

ز روی و موی تو گر آفتاب و گر سایه

12

به اعتدال شود چون هوای فصل ربیع

اگر بیفگنی از لطف بر سقر سایه

13

تو آفتاب جمالی و لطف تو چون ابر

که او دریغ ندارد ز خشک و تر سایه

14

تو آفتاب زمینی وگر خوهی ندهد

به آسمان و به ماه از تو زیب و فر سایه

15

ز پرتو تو چو خورشید ذره را باشد

مدام در شب تاریک جلوه گر سایه

16

ز تاب مهر تو در روی ذره های حقیر

چو آفتاب کند بعد ازین نظر سایه ...

متن شعر کپی شد.