غزل · حافظ
غزل شماره ۱۷۱ - دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد...
1
دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
کز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمد
2
خاک وجود ما را از آب دیده گل کن
ویرانسرای دل را گاه عمارت آمد
3
این شرح بی نهایت کز زلف یار گفتند
حرفیست از هزاران کاندر عبارت آمد
4
عیبم بپوش زنهار ای خرقه می آلود
کان پاک پاکدامن بهر زیارت آمد
5
امروز جای هر کس پیدا شود ز خوبان
کان ماه مجلس افروز اندر صدارت آمد
6
بر تخت جم که تاجش معراج آسمان است
همت نگر که موری با آن حقارت آمد
7
از چشم شوخش ای دل ایمان خود نگه دار
کان جادوی کمانکش بر عزم غارت آمد
8
آلوده ای تو حافظ فیضی ز شاه درخواه
کان عنصر سماحت بهر طهارت آمد
9
دریاست مجلس او دریاب وقت و در یاب
هان ای زیان رسیده وقت تجارت آمد