کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷ - زره ز زلف گره گیر بر تن است تو را...

1

زره ز زلف گره گیر بر تن است تو را

به روز رزم چه حاجت به جوشن است تو را

2

سزاست گر صف ترکان به یکدگر شکنی

که صف شکن مژه لشگر افکن است تو را

3

توان شناختن از چشم مست کافر تو

که خون ناحق مردم به گردن است تو را

4

چگونه روز جزا دامنت به دست آرم

که دست خلق دو عالم به دامن است تو را

5

به دوستی تو با عالمی شدم دشمن

چه دشمنی است ندانم که با من است تو را

6

دلم شکستی و چشم از دو عالمم بستی

دو زلف پرشکن و چشم پر فن است تو را

7

به سایه تو خوشم ای همای زرین بال

که بر صنوبر دلها نشیمن است تو را

8

کجا ز وصل تو قطع نظر توان کردن

که در میان دل و دیده مسکن است تو را

9

چسان متاع دل و دین مردمان نبری

که چشم کافر و مژگان رهزن است تو را

10

ز بخت تیره فروغی بدان که دم نزند

که تیره بختی عشاق روشن است تو را

متن شعر کپی شد.