کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۶ - چنین که برده شراب لبت ز دست مرا...

1

چنین که برده شراب لبت ز دست مرا

مگر به دامن محشر برند مست مرا

2

چگونه از سرکویت توان کشیدن پای

که کرده هر سر موی تو پای بست مرا

3

کبود شد فلک از رشک سربلندی من

که عشق سرو بلند تو ساخت پست مرا

4

بدین امید که یک لحظه با تو بنشینم

هزار ناوک حسرت به دل نشست مرا

5

به نیم بوسه توان صد هزار جان دادن

از آن دو لعل می آلود می پرست مرا

6

کنون نه مست نگاه تو گشتم ای ساقی

که هست مستی این باده از الست مرا

7

نشسته خیل غمش در دل شکسته من

درست شد همه کاری از این شکست مرا

8

خوشم به سینه مجروح خویشتن یا رب

جراحتش مرساد آن که سینه خست مرا

9

پرستش صنمی می کنم فروغی سان

که عشقش از پی این کار کرده هست مرا

متن شعر کپی شد.