کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۱ - شد وقت مرگ نوش لبی هم نشین مرا...

1

شد وقت مرگ نوش لبی هم نشین مرا

عمر دوباره شد نفس واپسین مرا

2

با صد هزار حسرت از آن کو گذشته ام

وا حسرتا اگر بگذارد چنین مرا

3

چون برکنم ز سینه سیمین دوست دل

که ایزد نداده است دل آهنین مرا

4

گفتم به چشم عقل نیفتم به چاه عشق

بستی نظر ز نرگس سحر آفرین مرا

5

در وعده گاه وصل تو جانم به لب رسید

امید مهر دادی و کشتی به کین مرا

6

زان گه که با دو زلف تو الفت گرفت دل

آسوده کردی از غم دنیا و دین مرا

7

با آن که آب دیده ام از سر گذشت باز

خاک در تو پاک نگشت از جبین مرا

8

نازم خیال خاتم لعلت که همچو جم

آفاق را کشید به زیر نگین مرا

9

داد آگهی ز خاصیت آب زندگی

زهری که ریخت عشق تو در انگبین مرا

10

گشتم نشان سخت کمانی فروغیا

یا رب مباد چشم فلک در کمین مرا

متن شعر کپی شد.