غزل · حافظ
غزل شماره ۱۷۳ - در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد...
1
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
2
از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار
کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد
3
باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند
موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد
4
بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم
شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد
5
ای عروس هنر از بخت شکایت منما
حجله حسن بیارای که داماد آمد
6
دلفریبان نباتی همه زیور بستند
دلبر ماست که با حسن خداداد آمد
7
زیر بارند درختان که تعلق دارند
ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد
8
مطرب از گفته حافظ غزلی نغز بخوان
تا بگویم که ز عهد طربم یاد آمد