کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۷ - دی به رهش فکنده ام طفل سرشک دیده را...

1

دی به رهش فکنده ام طفل سرشک دیده را

در کف دایه داده ام کودک نورسیده را

2

بخت رمیده رام شد وحشت من تمام شد

کان سر زلف دام شد پای دل رمیده را

3

از لب شکرین او بوسه به جان خریده ام

زان که حلاوتی بود جنس گران خریده را

4

گر به سر من آن پری از سر ناز بگذرد

بر سر راهش افکنم پیرهن دریده را

5

پرده ز رخ گشاده ای ، داد کرشمه داده ای

داغ دگر نهاده ای لاله داغ دیده را

6

دل به نگاه اولین گشت شکار چشم تو

زخم دگر چه می زنی صید به خون تپیده را

7

چشم سیاه خود نگر هیچ ندیده ای اگر

مست کمین گشاده را، ترک کمان کشیده را

8

زهر اجل چشیده ام تلخی مرگ دیده ام

تا ز لبت شنیده ام قصه ناشنیده را

9

هیچ نصیب من نشد از دهنش فروغیا

چون به مذاق بسپرم شربت ناچشیده را

متن شعر کپی شد.