کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۹ - آشنا خواهی گر ای دل با خود آن بیگانه را...

1

آشنا خواهی گر ای دل با خود آن بیگانه را

اول از بیگانه باید کرد خالی خانه را

2

آشنایی های آن بیگانه پرور بین، که من

می خورم در آشنایی حسرت بیگانه را

3

چشم از آن چشم فسونگر بستن از نامردمیست

واعظ کوته نظر کوته کن این افسانه را

4

گر گریزد عاشق از زاهد عجب نبود، که نیست

الفتی با یکدگر دیوانه و فرزانه را

5

کاش می آمد شبی آن شمع در کاشانه ام

تا بسوزانم ز غیرت شمع هر کاشانه را

6

نیم جو شادی در آب و دانه صیاد نیست

شادمان مرغی که گوید ترک آب و دانه را

7

تا درون آمد غمش، از سینه بیرون شد نفس

نازم این مهمان که بیرون کرد صاحبخانه را

8

در اشکم را عجب نبود اگر لعلش خرید

جوهری داند بهای گوهر یکدانه را

9

بس که دارد نسبتی با گردش چشمان دوست

زان فروغی دوست دارد گردش پیمانه را

متن شعر کپی شد.