کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۱ - نه دست آن که بگیریم زلف ماهی را...

1

نه دست آن که بگیریم زلف ماهی را

نه روز روشنی از پی شب سیاهی را

2

فغان که بر در شاهی است دادخواهی ما

که از ستم ندهد داد دادخواهی را

3

گدای شهرم و بر سر هوای آن دارم

که سر نهم به کف پای پادشاهی را

4

ز خسروان ملاحت کجا روا باشد

که در پناه نگیرند بی پناهی را

5

به راه عشق به حدی است ناامیدی من

که نا امید کند هر امید گاهی را

6

چگونه لاف محبت زند نظر بازی

کز آب دیده نشسته ست خاک راهی را

7

بزیر خون محبان که در شریعت عشق

به هیچ حال نخواهم کسی گواهی را

8

نه من شهید تو تنها شدم که از هر سو

به خاک ریخته ای خون بی گناهی را

9

به یک نگاه ز رحمت بکش فروغی را

مکن دریغ ز مشتاق خود نگاهی را

متن شعر کپی شد.