کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۴ - دوش در آغوشم آمد آن مه نخشب...

1

دوش در آغوشم آمد آن مه نخشب

کاش که هرگز سحر نمی شدی این شب

2

مهوشی از مهر در کنار من آمد

چون قمر اندر میان خانه عقرب

3

عشق به جایی مرا رساند که آنجا

گردش گردون نبود و تابش کوکب

4

هست به سر تا هوای کعبه مقصود

کوشش راکب خوش است و جنبش مرکب

5

تا کرم ساقی است و باده باقی

کام دمادم بگیر و جام لبالب

6

لاف تقرب مزن به حضرت جانان

زان که خموشند بندگان مقرب

7

هم دل خسرو شکست و هم سر فرهاد

عشوه شیرین تندخوی شکر لب

8

آن که خبردار شد ز مساله عشق

کار ندارد به هیچ ملت و مذهب

9

روز مرا تیره ساخت جعد معنبر

زخم مرا تازه کرد عنبر اشهب

10

هیچ مرادم نداد خواندن اوراد

یار نشد مهربان ز گفتن یارب

11

سیمبران طالب زرند فروغی

جیب ملک دارد این دعای مجرب

12

کارگشای زمانه ناصردین شاه

آن که دعا گوی او رسید به مطلب

متن شعر کپی شد.