غزل · حافظ
غزل شماره ۱۷۶ - سحرم دولت بیدار به بالین آمد...
1
سحرم دولت بیدار به بالین آمد
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
2
قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام
تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد
3
مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای
که ز صحرای ختن آهوی مشکین آمد
4
گریه آبی به رخ سوختگان بازآورد
ناله فریادرس عاشق مسکین آمد
5
مرغ دل باز هوادار کمان ابرویست
ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد
6
ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست
که به کام دل ما آن بشد و این آمد
7
رسم بدعهدی ایام چو دید ابر بهار
گریه اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد
8
چون صبا گفته حافظ بشنید از بلبل
عنبرافشان به تماشای ریاحین آمد