کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۵ - مرگ بر بالین وجانان غافل است...

1

مرگ بر بالین وجانان غافل است

جان بدین سختی سپردن مشکل است

2

سینه ام مجروح و زخمم کاری است

حسرتم جانکاه و دردم قاتل است

3

هر که داند لذت شمشیر دوست

بر هلاک خویشتن مستعجل است

4

شربت مرگ از برای عاشقان

صحت کامل، شفای عاجل است

5

از کمند عشق نتوان شد خلاص

جهد من بی جا و سعی ام باطل است

6

عشق طغیانش به حدی شد که جان

در میان ما و جانان حایل است

7

خاک کوی دوست دامن گیر ماست

وین کسی داند که پایش در گل است

8

کس به مقصد کی رسد از سعی خویش

کوشش ما سر به سر بی حاصل است

9

جان نثار مقدمش کردم، بلی

تحفه ناقابلان ناقابل است

10

عاشق آرامی ندارد ورنه یار

مونس جان است و آرام دل است

11

قاتلی دارم فروغی کز غرور

خود به خون بی گناهان قایل است

متن شعر کپی شد.