کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۹ - دلم فارغ ز قید کفر و دین است...

1

دلم فارغ ز قید کفر و دین است

که مقصودم برون از آن و این است

2

جدا تا مانده ام از آستانش

تو گویی گریه ام در آستین است

3

دو عالم را به یک نظاره دادیم

که سودای نظربازان چنین است

4

بلای جانن من بالا بلندی است

که بر بالش جای آفرین است

5

غزالی در کمند آورده بختم

که چین زلف او آشوب چین است

6

نگاری جسته ام زیبا و زیرک

زهی صورت که با معنی قرین است

7

به لعل او فروشم خاتمی را

که اسم اعظمش نقش نگین است

8

تماشا کن رخش را تا بدانی

که خورشید از چه خاکسترنشین است

9

کس کان لعل و عارض دید گفتا

زهی کوثر که در خلدبرین است

10

کمان ابرو بتی دارم فروغی

که از هر سو بتان را در کمین است

متن شعر کپی شد.