کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۲ - هیچ سر نیست که با زلف تو در سودا نیست...

1

هیچ سر نیست که با زلف تو در سودا نیست

هیچ دل نیست که این سلسله اش در پا نیست

2

چون سر از خاک بر آرند شهیدان در حشر

بر سری نیست که از تیغ تو منت ها نیست

3

می توان یافتن از حالت چشم سیهت

که نگاه تو نگهدار دل شیدا نیست

4

تو ندانم ز کدامین گلی ای مایه ناز

زان که در خاک بشر این همه استغنا نیست

5

دیده مستوجب دیدار جمالت نشود

ذره شایسته خورشید جهان آرا نیست

6

پس چرا سرو چمن از همه بند آزاد است

گر به جان بنده آن سرو سهی بالا نیست

7

گفتمش چشم تو ای دوست هزاران خون کرد

گفت سر مستم و زین کرده مرا حاشا نیست

8

من به تحقیق صنم خانه چین را دیدم

صنمی را که دلم خواسته بود آنجا نیست

9

گاه کافر کندم گاه مسلمان چه کنم

عشق بی قاعده را قاعده ای پیدا نیست

10

ساغری خورده ام از باده لعل ساقی

که مرا حسرت امروز و غم فردا نیست

11

مگر آن ماه به شهر از پی آشوب آمد

که فروغی نفسی فارغ ازین غوغا نیست

متن شعر کپی شد.