غزل · حافظ
غزل شماره ۱۸۶ - گر می فروش حاجت رندان روا کند...
1
گر می فروش حاجت رندان روا کند
ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند
2
ساقی به جام عدل بده باده تا گدا
غیرت نیاورد که جهان پربلا کند
3
حقا کز این غمان برسد مژده امان
گر سالکی به عهد امانت وفا کند
4
گر رنج پیش آید و گر راحت ای حکیم
نسبت مکن به غیر که این ها خدا کند
5
در کارخانه ای که ره عقل و فضل نیست
فهم ضعیف رای فضولی چرا کند
6
مطرب بساز پرده که کس بی اجل نمرد
وان کو نه این ترانه سراید خطا کند
7
ما را که درد عشق و بلای خمار کشت
یا وصل دوست یا می صافی دوا کند
8
جان رفت در سر می و حافظ به عشق سوخت
عیسی دمی کجاست که احیای ما کند