کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۷ - مشاطه تا به روی تو زلف دوتا نهاد...

1

مشاطه تا به روی تو زلف دوتا نهاد

بس مرغ دل که پای به دام بلا نهاد

2

بی چون اگر گناه شمارد نگاه را

پس در رخ تو این همه خوبی چرا نهاد

3

نوشینی لبت ز ظلمت خط گشت آشکار

خضرش لقب به چشمه آب بقا نهاد

4

از جان برید هر که به زلفت کشید دست

وز سر گذشت آن که در این حلقه پا نهاد

5

تا داد کام خاطر بیگانه لعل تو

صد داغ رشک بر جگر آشنا نهاد

6

هر کس که خواست زان لب شیرین مراد دل

جان عزیز بر سر این مدعا نهاد

7

تا از وفای خویش ندیدیم هیچ خیر

خیرش مباد آن که بنای وفا نهاد

8

تا آرزوی دیدن او را برم به خاک

تیغ جفا به گردن من از قفا نهاد

9

تا بوی او به ما نرساند ز تاب زلف

چندین هزار بند به پای صبا نهاد

10

روزی که در جهان غم و شادی نهاد پای

شادی به سوی او شد و غم رو به ما نهاد

11

آخر فروغی از ستم پاسبان او

زان خاک آستان شد و دل را به جا نهاد

متن شعر کپی شد.