کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۹ - هر سر که به سودای خط و خال تو افتد...

1

هر سر که به سودای خط و خال تو افتد

چون سایه همه عمر به دنبال تو افتد

2

واقف شده از حال شهیدان تو در حشر

هر دیده که بر نامه اعمال تو افتد

3

آن چشم که بندد نظر از منظر خورشید

چشمی است که بر جلوه تمثال تو افتد

4

آن کار که جز دادن جان چاره ندارد

کاری است که با غمزه قتال تو افتد

5

هر کس که خبر شد ز گرفتاری من گفت

بیچاره اسیری که به احوال تو افتد

6

ای مرغ دل ار باخبر از لذت دامی

می کوش به حدی که پر و بال تو افتد

7

ای خواجه گر این است طبیب دل عشاق

مشکل که به فکر دل بدحال تو افتد

8

فالی بزن ای دل ز پی دولت وصلش

باشد که خود این قرعه به اقبال تو افتد

9

از شعله آه تو فلک سوخت فروغی

آتش به سراپرده آمال تو افتد

متن شعر کپی شد.