کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۰ - هر خم زلف تو یک جمع پریشان دارد...

1

هر خم زلف تو یک جمع پریشان دارد

وه که این سلسله صد سلسله جنبان دارد

2

چنبر زلف تو گر نیست به گردون هم چشم

پس چرا گوی قمر در خم چوگان دارد

3

سر نالیدن مرغان قفس کی داند

آن که از خانه رهی تا به گلستان دارد

4

شد چمن انجمن از بوی خوشش پنداری

که سمن در بغل و گل به گریبان دارد

5

با وجودی که رخ از پرده نداده ست نشان

یک جهان واله و یک طایفه حیران دارد

6

بس که از الفت عشاق به خود پیچیده ست

بر سر سرو سهی سنبل پیچان دارد

7

کاش یعقوب بدیدی رخ او تا گفتی

فرق ها یوسف من تا مه کنعان دارد

8

تا نرفتم ز در دوست نشد معلومم

که سر کی طلب این همه حرمان دارد

9

تشنه لب کشت مرا شاهد شیرین کاری

که لبش مشک ز سرچشمه حیوان دارد

10

دوست را صبر دگر هست فروغی ور نه

بوستان هم سمن و سنبل و ریحان دارد

متن شعر کپی شد.