کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۴ - گر نه آن زلف سیه قصد شبیخون دارد...

1

گر نه آن زلف سیه قصد شبیخون دارد

پس چرا دل همه شب حال دگرگون دارد

2

من و نظاره باغی که بهاران آنجا

خاک را خون شهیدان تو گلگون دارد

3

من دیوانه و زلف تو گرفتن، هیهات

زان که این سلسله صد سلسله مجنون دارد

4

در خور خرمی هر دو جهان دانی کیست

آن که از دست غمت خاطر محزون دارد

5

گرچه خوبان به ستم شهره شهرند اما

دل سنگین تو کین از همه افزون دارد

6

می توان یافت ز خون باری چشم مردم

که لب لعل تو دل های جگر خون دارد

7

در وجودی که تویی کی ره صحرا گیرد

در درونی که تویی کی سر بیرون دارد

8

هر کجا جلوه بالای تو باشد به میان

راستی سرو کجا قامت موزون دارد

9

نه همین فتنه چشم تو فروغی تنهاست

چشم فتان تو یک طایفه مفتون دارد

متن شعر کپی شد.