غزل · حافظ
غزل شماره ۱۸۸ - مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند...
1
مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند
که اعتراض بر اسرار علم غیب کند
2
کمال سر محبت ببین نه نقص گناه
که هر که بی هنر افتد نظر به عیب کند
3
ز عطر حور بهشت آن نفس برآید بوی
که خاک میکده ما عبیر جیب کند
4
چنان زند ره اسلام غمزه ساقی
که اجتناب ز صهبا مگر صهیب کند
5
کلید گنج سعادت قبول اهل دل است
مباد آن که در این نکته شک و ریب کند
6
شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد
که چند سال به جان خدمت شعیب کند
7
ز دیده خون بچکاند فسانه حافظ
چو یاد وقت زمان شباب و شیب کند