کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۸۴ - از بناگوش تو هر شب گله سر خواهم کرد...

1

از بناگوش تو هر شب گله سر خواهم کرد

شب خود را به همین شیوه سحر خواهم کرد

2

مو به مو بنده آن زلف سیه خواهم شد

سال ها خواجگی دور قمر خواهم کرد

3

با خم ابروی او نرد هوس خواهم باخت

پیش شمشیر بلا سینه سپر خواهم کرد

4

گندم خال وی از جنت او خواهم چید

من هم از روی صفا کار پدر خواهم کرد

5

زان لب تنگ شکربار سخن خواهم گفت

همه شهر پر از تنگ شکر خواهم کرد

6

هم ز خاک در او سوی سفر خواهم رفت

هم لب خشک به آب مژه تر خواهم کرد

7

خون دل در غم یاقوت لبش خواهم ریخت

دیده را غرقه به خون آب جگر خواهم کرد

8

آخر از دست غمش چاک به دل خواهم زد

عاقبت از ستمش خاک به سر خواهم کرد

9

دل به زنار سر زلف بتان خواهم بست

خویشتن را به ره کفر سمر خواهم کرد

10

نعره خواهم زد و در دشت جنون خواهم تاخت

شعله خواهم شد و در سنگ اثر خواهم کرد

11

گر فروغی رخ او بار دیگر خواهم برد

کی به جز دادن جان کار دگر خواهم کرد

متن شعر کپی شد.