غزل · حافظ
غزل شماره ۱۸۹ - طایر دولت اگر باز گذاری بکند...
1
طایر دولت اگر باز گذاری بکند
یار بازآید و با وصل قراری بکند
2
دیده را دستگه در و گهر گر چه نماند
بخورد خونی و تدبیر نثاری بکند
3
دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من
هاتف غیب ندا داد که آری بکند
4
کس نیارد بر او دم زند از قصه ما
مگرش باد صبا گوش گذاری بکند
5
داده ام باز نظر را به تذروی پرواز
بازخواند مگرش نقش و شکاری بکند
6
شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی
مردی از خویش برون آید و کاری بکند
7
کو کریمی که ز بزم طربش غمزده ای
جرعه ای درکشد و دفع خماری بکند
8
یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب
بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند
9
حافظا گر نروی از در او هم روزی
گذری بر سرت از گوشه کناری بکند