کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۸۷ - زلف پر چین تو مشاطه شبی شانه نکرد...

1

زلف پر چین تو مشاطه شبی شانه نکرد

که دو صد خون به دل محرم و بیگانه نکرد

2

خرمنی نیست که غمهای تو بر باد نداد

خانه ای نیست که سودای تو ویرانه نکرد

3

آخرش چرخ به زندان مکافات کشید

هر که را سلسله موی تو دیوانه نکرد

4

شیخ تا حلقه زنار سر زلف تو دید

هیچ در دل هوس سبحه صد دانه نکرد

5

رخ افروخته ات ز آتش هجرانم سوخت

آن چه او کرد به من، شمع به پروانه نکرد

6

خانه هستیش از سیل فنا ویران باد

هر که از روی صفا خدمت می خانه نکرد

7

نه عجب گر بکند دست قضا ریشه او

هر حریفی که می از شیشه به پیمانه نکرد

8

آگهی هیچ ز کیفیت مستانش نیست

آن که در پای قدح نعره مستانه نکرد

9

پی به سر منزل مقصود فروغی نبرد

آن که جان را به فدای سر جانانه نکرد

متن شعر کپی شد.